شهریور
۱۸

پایان وبلاگ در بلاگها

سلام.بالاخره موفق شدم وب رو به یک سرور قوی و ایرانی منتقل کنم.از این پس این آدرس،آدرس وب ما نیست و از این آدرس ها می توانید به وب دسترسی پیدا کنید:

hsef30.co.cc
hsegroup.co.cc
hsefc.gigfa.com  
hsefc.tk
hsefc.dom.ir 
hsefc.hoo.ir 
hsefc.zim.ir

نویسنده های عزیز هم با انتخاب گزینه ی ورود در سمت راست سایت،و با رمز فعلیشون که نام خودشونه میتونن وارد بشن.برای تغییر رمز هم میتونن به بخش شناسنامه برن.





شهریور
۱۸

دعاهای جالب و خواندنی از زبان کودکان ایرانی

از آقای قرائتی شنیدم که امام باقر (علیه السلام)، وقت دعا بچه‌ها را جمع می‌کردند و از آنها می‌خواستند برای دعای ایشان آمین بگویند.
حتماً از بچه‌ها آمین بخواهید اما اگر دعا کردند شما هم آمین بگوئید. اینجا چند تا دعا از زبان بچه‌ها آورده‌ام. آنها را از کتاب سومین جشنواره بین‌المللی “دستهای کوچک دعا” انتخاب کرده‌ام. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / ۱۱ ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / ۹ ساله)

خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر ره‌گوی / ۷ ساله)

خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / ۱۰ ساله)

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند! (سحر آذریان / ۹ ساله)

بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟ (حسن ترک / ۸ ساله)

ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / ۱۱ ساله)

خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / ۱۰ ساله)

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / ۱۰ ساله)

خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / ۷ ساله)

ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / ۱۱ ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی “اکس جید” را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم. (مهسا فرجی / ۱۱ ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / ۸ ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا ۶۰۰ عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / ۱۱ ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / ۸ ساله)

خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / ۱۱ ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن. (رضا رضائی طومار آغاج / ۱۳ ساله)

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / ۹ ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / ۷ ساله)

کاشکی من یه مغازه توپ فروشی داشتم تا دیگه مجبور نمی‌شدم به جای توپ‌هایی که همسایه‌مون پاره می‌کرد، توپ نو بخرم! (زهرا ایمانی / ۱۲ ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / ۶ ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / ۱۱ ساله)

ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / ۹ ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / ۱۰ ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / ۱۲ ساله)

خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) می‌خوان دعا می‌کنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / ۴ ساله)

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / ۶ ساله)

خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / ۷ ساله)

خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / ۱۱ ساله)

من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / ۱۱ ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / ۱۰ ساله)

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / ۱۱ ساله)

خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / ۷ ساله)

خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمی‌کند فقط می‌خوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما. (لیلا احسانی فر / ۱۱ ساله)





شهریور
۱۳

داستان …

روزی روزگاری توی جنوب تهران ، یه پسر زندگی می کرد به نام فریدون.پدر و مادر فریدون وقتی او ۳ساله بود،برای انجام یک ماموریت اداری به خارج از کشور سفر کردند.ولی پس از چند روز خبر رسید هواپیمای اونا به طرز عجیبی ناپدید شده. فریدون از بچگی همراه مادربزرگش زندگی می کرد.مادربزرگ فریدون پولی نداشت که خرج درس و مدرسه ی فریدون رو بده و این دایی فریدون بود که خرج مادربزرگ و فریدون رو میداد.وقتی فریدون ۱۶سالش شد،به علت شرارت زیاد از مدرسه بیرونش انداختن و فریدون ترک تحصیل کرد.اما غرور فریدون اجازه نمیداد که سربار دایی و مادریزرگش باشه.برای همین فریدون تصمیم گرفت بره سر کار.برای همین توی نونوایی سنگکی محلشون شروع به کار کرد.فریدون تا ۱۸ سالگی توی نونوایی کار کرد ولی وقتی ۱۸سالش شد مجبور شد بره سربازی . بعد از اینکه فریدون از سربازی برگشت ، ۲۰ سالش شده بود و باز رفت توی نونوایی مشغول کار شد . بعد از چند ماه صاحب کار فریدون که پیر شده بود ، مغازه رو سپرد دست فریدون . فریدون زندگی سختی داشت.اول که پدر و مادرش رو از دست داد،بعد از مدرسه اخراج شد و ترک تحصیل کرد، همیشه هم توی فقر زندگی کرده بود و کار سختی هم داشت.
زندگی فریدون روال عادی خودش رو طی میکرد تا اینکه یه روز …

میخوام حدس بزنین اسم داستان چیه … واسه همین بقیشو میذارم واسه قسمت بعد …





شهریور
۰۶

گفتگوی یک جوان با امام زمان

شب جمعه بود; گفت و گویى در لحظاتى ناب

وارد شدم بر کریم، با دستانى خالى از حسنات و قلبى تهى از سلامت

گفتم: بسم‏الله النور .
گفتا: الذى هو مدبر الامور .

گفتم: بسم‏الله النور النور .

گفتا: الذى خلق النور من النور .

گفتم: کیستى؟

گفتا: المهدى طاووس اهل الجنة .

گفتم: چه زیبا پاسخ مى‏دهى .

گفتا: انا ابن الدلائل الظاهرات .

گفتم: چگونه در برابر قدوم مبارکتان رکوع کنم؟

گفتا: ما اسئلکم علیه من اجر الا المودة فى‏القربى .

گفتم: این جان فدایتان، متاعى که هر بى سر و پایى دارد .

گفتا: اللهم وال من والاه وعاد من عاداه .

گفتم: مولاجان! مى‏خواهم شیرینى وصال را بچشم .

گفتا: تا تلخى فراق نچشى به شیرینى وصال خرسند نگردى .

گفتم: مى‏خواهم محبوب حق تعالى شوم .

گفتا: تا ترک لذات طبیعى خیالى نکنى محبوب حق تعالى نشوى .

گفتم: مى‏خواهم کارهایم رنگ خدایى داشته باشد .

گفتا: اگر دائم‏الحضور باشى کار خدایى کنى .

گفتم: در مشکلات غوطه‏ورم .

گفتا: کلید حل مشکلات تضرع در نیمه شب است .

گفتم: افضل اعمال کدامین است؟

گفتا: به فرموده جدم «انتظار الفرج‏» .

گفتم: سخنان جدتان را متذکر مى‏شوید!

گفتا: کنا نور واحد .

گفتم: پایانمان چه مى‏شود؟

گفتا: العاقبة للمتقین .

گفتم: عزیز على ان ارى الخلق ولاترى .

گفتا: غبار را پاک کن تا ببینى .

گفتم: کى مى‏آیید؟

گفتا: اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون .

گفتم: یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله .

گفتا: انا غیر مهملین لمراعاتکم ولاناسین لذکرکم

یا ابا صالح المهدى (عج) !

چه بگویم که ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان که من هم به شما اقتدا مى‏کنم آنگاه که دست‏بر دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:

«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوب رویان این کار کم تر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبروست او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز بوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد
گفتا خموش«حافظ»کاین غصه هم سرآید





شهریور
۰۶

گروه بندی لیگ قهرمانان اروپا

سلام.کسایی که میخوان تو پردیکتور و فنتزی شرکت کنن ایمیلشون رو بهم بدن تا دعوتنامه بفرستم واسشون…

Group stage

Group A Pld Pts
Bayern 0 0
Juventus 0 0
Bordeaux 0 0
Maccabi Haifa 0 0
Group C Pld Pts
Milan 0 0
Real Madrid 0 0
Marseille 0 0
Zürich 0 0
Group E Pld Pts
Liverpool 0 0
Lyon 0 0
Fiorentina 0 0
Debrecen 0 0
Group G Pld Pts
Sevilla 0 0
Rangers 0 0
Stuttgart 0 0
Unirea Urziceni 0 0
Group B Pld Pts
Man. United 0 0
CSKA Moskva 0 0
Beşiktaş ۰ ۰
Wolfsburg 0 0
Group D Pld Pts
Chelsea 0 0
Porto 0 0
Atlético 0 0
APOEL 0 0
Group F Pld Pts
Barcelona 0 0
Internazionale 0 0
Dynamo Kyiv 0 0
Rubin 0 0
Group H Pld Pts
Arsenal 0 0
AZ 0 0
Olympiacos 0 0
Standard 0 0




شهریور
۰۵

اردوی رمضون

سلام.۱شنبه ساعت ۱۰ برنامه ی بیرون+سینما داریم.توی همون هفته برنامه استخر هم داریم که به کسانی که اون روز بیان اعلام میشه و بقیه هم از طریق همیین پست میتونن جویا بشن.(فقط آقایون!!!) :))





شهریور
۰۱

ازدواج دانشجویی ، خوب یا بد؟

ازدواج دانشجویی

زمانی که همدیگر را در حیاط دانشگاه دیدند، هیچ وقت فکر نمی‌کردند در یک مراسم جمعی، با دیگر هم‌کلاسی‌هایشان، بر سر سفره عقد بنشینند و پیمان زناشویی ببندند. ازدواج‌های دانشجویی چند سالی است که برای تبلیغ ساده‌زیستی و ترویج فرهنگ ازدواج در دانشگاه‌های آزاد و دولتی رواج یافته است. اما آیا می‌توان گفت برگزاری این‌گونه جشن‌ها به ترغیب جوانان به امر ازدواج، علی‌رغم تمامی مشکلات موجود می‌انجامد؟ در این گزارش، در پی پاسخ به برخی سؤالات از نگاه دانشجویان بوده‌ایم.

محمود امیری، دانشجوی سال آخر دانشگاه تهران، هدف از برگزاری مراسم ازدواج دانشجویی را تبلیغ ساده‌زیستی می‌داند و می‌گوید: «دانشگاه زمینه مشاوره را برای دانشجویان ایجاد کرده و این مرکز می‌تواند به دانشجویان در شناخت یکدیگر و ازدواج به آنها کمک کند. ما سعی کردیم کلاس‌های مشاوره‌ای برای آموزش پیش از ازدواج آنها در نظر بگیریم تا به دانشجویان کمک کند با مشکلات مواجهه بهتری داشته باشند.»

صرف خوش گذرانی در کنار یکدیگر خوشبختی آینده را تضمین نمی کند و باید به جای استفاده از چشم سر، چشم عقل را بیشتر به کار اندازیم.

از سوی دیگر، فاطمه گودرزی، از فعالان دفتر نهاد در دانشگاه‌ها و دانشجوی رشته روان‌شناسی، در خصوص سختگیری‌هایی که در مورد روابط دختر و پسر در محیط دانشگاه صورت می‌گیرد و موجب می‌شود تا به ازدواج ختم نشود تصریح می‌کند: «سختگیری‌هایی که در این زمینه می‌شود برای خود دانشجوست. چه بسا افراد سودجویی باشند که بخواهند از فضا سوء استفاده کنند. این سختگیری‌ها موجب می‌شود که آنها نتوانند از این موقعیت‌ها استفاده نامطلوب کنند. در عین حال، از طریق مرکز مشاوره فضای سالمی وجود دارد تا دختر و پسر بتوانند همدیگر را بشناسند و از این طریق با خانواده‌های یکدیگر ارتباط برقرار کنند.»

ازدواج دانشجویی

از امیر صداقت که از فعالان برگزاری جشن‌های ازدواج دانشجویی در دفتر نهاد است، در خصوص برگزاری جشن دیگری در خانواده زوجین می‌پرسیم. می‌گوید: «طبق بخشنامه، کسانی باید در این مراسم شرکت کنند که جشن ازدواج دیگری نگرفته باشند و با توجه به این موضوع، قاعدتاً نباید جشن دیگری بگیرند. به هر حال، ما از درون خانواده‌ها خبر نداریم.»

مینا رحیمی، ۲۲ ساله و دانشجوی سال آخر رشته علوم اجتماعی دانشگاه آزاد واحد تهران شمال، هدف خود را از شرکت در این جشن دریافت هدیه‌هایی که برای زوج‌های دانشجویی در نظر گرفته شده است ذکر می‌کند و می‌گوید:« یک سکه را حتماً می‌دهند. در مورد هدایای دیگر هم صحبت‌هایی کرده‌اند،‌ اما هنوز قطعی اعلام نشده.» این دختر جوان در مورد برگزاری جشن دیگری در خانواده می‌گوید: «حتماً این کار را می‌کنم، ولی من دوست داشتم این نوع را هم تجربه کنم. اما اگر فردی وضعیت اقتصادی مناسبی نداشته باشد، می‌تواند با کمی اغماض به همین جشن اکتفا کند.»

ازدواج دانشجویی

موسوی اولین و مهم‌ترین مشکل جوانان دانشجویی را که در آستانه ازدواجند، کار می‌داند و خاطرنشان می‌کند: «نداشتن امکانات زندگی نتیجه نداشتن کار و شغل است که موجب مشکلات بسیاری در زندگی جوانان می‌شود.»سمیرا در مورد ازدواج‌های دانشجویی می‌گوید: «ازدواج‌های دانشجویی می‌توانند ازدواج‌های موفقی باشند، به شرطی که منطق خاصی بر آن حاکم باشد، نه مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های بیهوده. در بسیاری از موارد، طرفین با فرهنگ‌ها و باورهای خود جریانی را شروع می‌کنند و بعد از مدتی می‌فهمند اشتباه کرده‌اند و نه زن می‌تواند خودش را با همسرش انطباق دهد، نه مرد حاضر است برای بهبود اوضاع تلاش کند. بعضی‌ها فکر می‌کنند در دانشگاه حتماً باید نیمه دیگرشان را پیدا کنند و برای خوشبختی، اینکه از یک رشته یا یک دانشگاه باشند کافی است. آنها حتی حاضر نیستند وقتی به شهرهای خودشان برمی‌گردند، به فرد دیگری که دانشجو یا هم‌دانشگاهی‌شان نیست فکر کنند.»

ازدواج دانشجویی

حمیدرضا سعیدنیا، معاون دانشجویی دانشگاه آزاد، با اینکه این مراسم را نمادین می‌داند معتقد است هدف از برگزاری این‌گونه جشن‌ها برای تبریک به زوج‌های دانشجوست و در خصوص امتیاز ازدواج دانشجویی معتقد است: ‌«تجربه حضور در دانشگاه این را می‌گوید که وقتی دو نفر در دانشگاه همدیگر را می‌بینند و با رفتارهای یکدیگر آشنا می‌شوند، بهتر مسائل را درک می‌کنند و شاید نسبت به انواع دیگر ازدواج‌ بهتر باشد.» اومی‌گوید: « ما تشکل‌های دانشجویی داریم و آنها می‌توانند در آنجا به ابراز عقیده در مورد مسائل گوناگون بپردازند، فعالیت‌های فوق برنامه انجام دهند و همدیگر را بشناسند.»

با این حال، هنوز پرسش‌های فراوان بی‌پاسخ و مبهمی درباره تأثیرات مثبت و منفی این‌گونه ازدواج‌ها و چگونگی برگزاری جشن‌های دانشجویی وجود دارد که مسئولان و کارشناسان فرهنگی باید به آنها پاسخ بدهند؛ پرسش‌هایی که همواره ساده و سطحی از آن عبور کرده‌ایم.

خطر

حالا برگزاری جشن های ازدواج داشجویی خوب باشد یا بد ، اما آیا آنچه در این میان اتفاق می افتد چقدر با ملاک های صحیح و آگاهانه همسر گزینی انجام می شود ؟ جوانانی که در محیط دانشگاه تنها از روی ظواهر و در نگاه اول شیفته هم می شوند و براین اساس ارتباط برقرار می کنند و پس از مدتی تنها به صرف جذابیتی که جنس مخالف برای آنها دارد و تنها بر پایه احساسات ، دلبسته یکدیگر می شوند، آیا می توانند شناختی منطقی داشته باشند و انتخابی آگاهانه و ماندگار نمایند؟

به جاست که در این زمینه دانا تر باشیم و با ارائه اطلاعات  به جوانان در زمینه چگونه علاقمند شدن و چه زمانی عاشق شدن ، آنان را از غرق شدن در دام انتخاب های احساسی و اشتباه نجات دهیم و به آنان یاد دهیم که صرف خوش گذرانی در کنار یکدیگر خوشبختی آینده را تضمین نمی کند و باید به جای استفاده از چشم سر، چشم عقل را بیشتر به کار اندازیم و واقع بین باشیم.

سپیده دانایی، همراه با اضافات و تلخیص

تنظیم برای تبیان: کهتری

دنباله را بخوانید





تچر آی تی